سه شنبه, 11 شهریور 1393

 

ساحل یادگار

آه ای عزیز بی خبر از من

امشب ، دل گرفته ی دریا

با یادگارهای کبودش

در زیر گوش پنجره ام می تپد هنوز

دریای موی سپید به سر می زند هنوز

مشت هزار ماتم از یاد رفته را

مھتاب می نویسد بر ماسه های سرد

شرح هزار شادی بر باد رفته را

چشم حبابھا همه از گریه ی فراق

آماس می کند

تیغ بنفش ماه

این چشمھای گریان را

از جای می کند

در من ، مدام باران می بارد

زنجیرهای نازک از هم گسسته اش

از لابلای جنگل مژگانم

در آسمان آیینه ، پیداست

از دور ، باد سرکش دریا

خاکستر ملایم نسیان را

آسانتر از سفیدی کفھا

از روی آتش دل من می پراکند

یاد ترا و عشق مرا زنده میکند